جرم تمامشون فقط لذت اشنائيه
اين روزها دوستهاي خوب هم باهم صداقت ندارن
گاهي روزها تو زندگي همديگرو جا مي ذارن

اين چه درديست در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي
تنها نشستن
براي ديگران چون كوه بودن
ولي در چشم خود ارام شكستن
.jpg)
بهاره
اميدوارم خوشت.ن بياد.عيد همگي هم مبارك
اراسته شد صحن سرا پرده امكان از پرتو انوار جهان خالق سبحان
شب خيمه بكند از سر اين نادره ايوان خورشيد درخشيد نه خورشيد فروزان
نور ازلي گشت به نه طاق هويدا
زربفت شد از دختر زر طارم مينو رنگين شد از ايين رخش گنبد نه تو
غبرا زده بر عرش خدا يكسره پهلو بر خاسته بر اوج فلك بانگ هياهو
بر پاست يكي غلغله بر ساحت منيا
.............................................................
اي پر شده زانوار رخت عالم ناسوت منقاد به امر تو سراپرده ناقوت
اي عقل جوان در كنف عقل تو فرتوت در درك جلال و جبروتت همه مبهوت
از مقدم پاك تو خبر داده مسيحا
اي انكه طفيلت همه ملك جهان بود شمس از افق مشرق روي تو روان بود
هم منتظرت اهل زمين بود و زمان بود ان نور كه اندر جبل طور عيان بود
هر روز و شب از منزل و ماواي تو پيدا
در عرش همه خيل ملك ذكر تو گويند در فرش شفا از اثر نام تو جويند
عشاق جمالت همه جا در تك و پويند انان كه به تجريد و سراپرده هويند
از روز ازل منتظرند اهل معما
اي كرده مكان بهر خدا كوي حرا را اوازه تحليل تو بگرفته سما را
بر خيز و برون كن زميان دست خدا بشكن صف كفر و ستم و جور و جفا را
بخرام سوي خلق در اين ليله يلدا
همگي باهم در اين روزهاي عزيز و مبارك دعا گو باشيم و ظهورش را از خالق يكتا بخواهيم.
الهم عجل لوليك و الفرج

شعر از :مرحوم نوري همداني
التماس دعا
پدر در حال خواندن روزنامه اي بود كه فرزند همچنان مزاحم او مي شد.
پدر قستمتي از روزنامه اي را كه خوانده بود و در ان نقشه جهان بود را از روزنامه جدا كرد و به قسمتهاي مختلفي تقسيم كرد و به فرزند داد تا با سر هم كردن ان چند ساعتي سر گرم باشد.فرزند بعد از يك ربع با نقشه كامل جهان برگشت .پدر با تعجب به فرزند گفت مادرت به تو جغرافيا اموخته ؟ فرزند گفت : پدر جغرافيا چيه ؟ من با سر هم كردن اين ادم روزنامه را درست كردم. پدر به طرف ديگر ان نگاهي انداخت و بدن كامل يك انسان را ديد. پدر گفت : با درست كردن ادم جهان هم درست مي شود
روز جمعه شد و دلبر نيومد اي خدا كاسه ي صبرم سر اومد
عشق من ساقي من ساغر من اشك من خنده من دلبر من
اي خدا عمري بده تا نميرم اقامو ببينم و بعد بميرم
مي شه اين ارزو تو دل نمونه اخه اين ارزوي هممونه
گل نرگس گل سرخ حيدري به خدا تو از همه دل مي بري
من كه از ديدن تو سير نمي شم اگه يك نيگام كني سير نمي شم
الهي كور بشه چشم دشمنات هر چي عاشقه بشه يه جا فدات
مي دونم تو هم منو دوسم داري اما از كارهاي من خبر داري
من بلا گردون اون سرت بشم قربون خودت با مادرت بشم

يكي از راه مي رسه كه با عشق اشناست
براي تنهائيام هديه ي دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش
اون كه با اومدنش انتظارم سر مياد
اشناي من بيا دل من تاب نداره
دل من از انتظار روز و شب خواب نداره
با صداي خنده هاش تو گوشم زنگ مي زنه
دليل بودن اون سينمو چنگ مي زنه
ماه شعبان از راه رسید و مژده ی تولد فرزندان حیدر را به ارمغان اورد و تولد مولایمان امام عصر که همه ما منتظر اوییم
یادمان باشد که قدر تمام این لحظات عزیز را بدانیم و بیهوده از دست ندهیم که این ماه ماه تمام برکات و براورده شدن تمام نیازها و دعا هاست انشاءالله
پس دست به سوی درگاه بی نیازش دراز می کنیم و اول از همه ظهور اقایمان را بخواهیم
با ارزوی موفقیت و بهروزی برای تمامی شما عزیزان
بهاره
روزهاي با تو بودن خوب است خوبتر از بهشت خوبتر از بهترين سر نوشتي كه مي توان رقم زد
روزهاي با تو بودن از تمام پروانه ها و ستاره ها زيباتر است و از همه ي اشكها زلالتر
تمام كلمات مهربان من و ان مدادي كه براي گفتن و نوشتن نام تو لحظه شماري مي كنند
مي داني كه من ادمم و از وقتي به دنيا امدم براي تو نوشتم من به شوق سرودن تو شاعر شدم
من اولين شعرم را قبل از افرينش زمين براي تو سرودم من از سيبها و ياسها بهتر تو را مي شناسم و از ابشارها بهتر نام تو را زمزمه مي كنم
من راه خانه تو را از پرستوها بهتر مي شناسم
ولي .............. ولي ................... بعضي از ما ادمها
براي خود ديو سياهي ساختيم كه تمام كلمات مهربان را و مداد را از ما بگيرد چرا ديگر راه خانه او را فراموش كرديم و با او نا اشنا شديم؟
او منتظر ماست وهميشه نگاهش به دنبال ماست او راه را به ما نشان مي دهد ولي ما انقدر غرور داريم كه به او اعتنايي نمي كنيم و باز راه سياه خود را مي پيماييم
اي خدا چرا ؟؟؟چرا ديگر راه خانه ات را نمي دانيم چگونه ان ديو سياه را از بين ببريم؟؟؟
اي خدا خودت كمكمان كن تنها تويي كه مي تواني ما را نجات دهي
وتويي كه سپيدي را به ما ارزاني مي داري پس چشم و دلي به ما عطا كن تا اين سپيدي و پاكي را ببينيم و درك كنيم
خودت كمكمان كن

بهاره
يا محمدا اي ختم رسل اي كه جبريل غيطه خورد بر مقام بلند و والايت اي كه نامت روشنايي وجود عالميان است تو مبعوث شدي تا جهانيان را از شر ديو سياهي و ظلمت برهاني و تو هماني كه تمام اين جهام و موجوداتش براي وجود تو افريده شده اند و تو تنها شايسته ي اين مقامي
مبعث پيامبر اكرم حضرت محمد (ص) بر همه شما عزيزان گرامي باد
به مناسبت اين روز شعري از مرحوم حجة الاسلام والمسلمين نوري همداني را تقديم به شما عزيزان و همراهان مي كنم
ياد شبي كه غير توام در نظر نبود
در اسمان مهر تو جز من دگر نبود
من بودم و خيال تو بود و سرشك بود
پروين نبود و زهره نبود و قمر نبود
درياي عشق بود ولي بي كرانه بود
در وي چو من شناور بي پا و سر نبود
در تارهاي پرشكن زلف دلكشت
گر ديدم هر قدر ز دل من خبر نبود
مي ريخت ابر دانه باران به دامنم
در برق همچو سوز دل من شرر نبود
لبخند مي زدند به حالم شكوفه ها
گل را خبر ز بلبل بي بالو پر نبود
گل را به ياد لعل لبت بوسه ها زدم
هر چند گل چو لعل لبت عشوه گر نبود
ياد تو و كنار گل و ابشار و من
اين خود حكايتي ست كه كس را خبر نبود
راز درون به باد صبا هم نگفته ام
محرم به راز عشق نسيم سحر نبود
نوري كه بر فلك سر تعظيم خم نكرد
رام تو شد چو صيد حرم را خطر نبود
بر رخ زيباي محمد صلوات
اللهم صل علي محمد و ال محمد
منم اون مسافر غريب كه از همه خورده فريب
توي اين غربت و درد
عشقي دارم به صليب
صليب خاكستري صليبي از سوت و كور
مي سوزونه تنمو بي صدا از دل و جون
شاهدم شاهد اين ناباوري
اسيرم اسير اين خاطره ها
دو تا چشمام عاشقه عاشق گشوده اي
عاشق گشوده اي
كه به يادته
بهاره
در تو يك لحظه زندگي كردن
واپسين ارزوي درياهاست
بوي مرطوب بغض مي ايد
يك نفر روبه روي درياهاست
يا امام غايب همه ما منتظر امدنت هستيم روي زيبا و پر فروغت را از پس پرده
هاي غيبت بيرون بياور تا جهان را از نور رحمت و هدايت ان پر كني
بهاره
توي قرن خشم و فولاد زير يخ باد زمستون
يه گل عاطفه سر شار توي يك باغچه ويرون
نه يه دست باغبونه كه ازش
خارو بگيره نه يه نور گرم افتاب
توي فصل برف و بارون اي شقايق
گل قصه با تو هستم توي راهم
توي رگبار زمستون ياد تو پشت و پناهم
اگه تنهايي و غصه از تو امي د و گرفته
ساقه اما استواره
توي فصل برف و بارون اي شقايق

جود و كرم معنا شده در جلوه ي روي جواد
دلهاي عشاق جهان بسته به گيسوي جواد
چشم هزاران كهكشون مست روي ماه جواد
تمام اهل اسمان سائل در گاه جواد
دست ما و عنايتت چشم ما و كرامتت جون ما و زيارتت
يا امام رضا به حق اين شب و روز عزيز و مبارك به حق اين ماه مبارك به حق جواد الائمه دعاي تمام دردمندان و عاشقانت را براورده به خير بفرما.يا امام رضا درسته كه ما گنه كاريم و خطا كار ولي به خاطر جوادت در در گاه خدا واسته اي باشيد تا ان رحيم و رحمان از خطا ها و گناهان ما در گذرد
يا جواد الائمه ادركني
بهاره
اميدوارم خوشتان بيايد

گرفته بوي تو را خلوت خزاني من
كجايي اي گل شب بوي بي نشاني من
چنين كه بوي تنت در رواق ها جاريست
چگونه گل نكند بغض جمكراني من
انگاه كه چشمانم را باز كردم اسمان دلها را پر از دوده هاي ظلمي ديدم كه بر
مظلومان روا داشته مي شد وزمين را پر از عالات ستم ديدم كه هر كدام براي ظلم و
ستمي استفاده مي شد و دلهاي سنگي و ذهن هاي بسته را ديدم .دلم گرفت .دستهايم را
بلند كردم و در درگاه بي نياز و رحيمش دعا كردم و دعايم اين بود
اللهم عجل لوليك الفرج
پس باهم براي ظهور ان عزيز دعا مي كنيم
بهاره
قربون اون مهربونيت چه مي كني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
خواستم بهت جواب بدم يه وقت نگي چه بي وفاست
اينو خودم خوب مي دونم جواب نامه با خداست
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يك نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت مي ره
بعدش خبر مي دن بيا كه داره عشقت مي ميره
بهاره
اين روزا اهل دو عاشق ديگه مردي نداره
قصه عشق دو ماهي ديگه معني نداره
دو پرنده دو تا عاشق دو تا دلداده بوديم
من و تو يه همزبون پاك و دلساده بوديم
من شكستم بي صدا تو رو سوگند به خدا نشو از من
تو جدا